نیکی به بیمارستان می رود...
نیکی کوچیک و قشنگ من، عزیز دل خاله

انعکاس درد این روزهای تو را می توان ، در دل شکسته مادر و غم هستی، در نگرانی کشنده بابایی و نگاههای منضطرب همه ما دید. هفته دوم فروردین، وقتی بین بیقراری ناشی از سرماخوردگیت و اسهال ناگهانیت ، غده تخم مرغی شکلی زیر نافت دیده شد و مامان لاله گیج و نگران در جست جوی علت بود، چیزی گوشه ذهنم تلنگری زد که شاید از فتق باشه، اما باورش برایم سخت بود. مدت کوتاهی نگذشته بود که غده ناپدید شد ، اما نگرانی و چراها بقوت خود باقی بود.
مراجعه به چند دکتر و انجام انواع سونو و آزمایش ها، در نهایت به جراحی ختم شد، به تشخیص پزشک، قندک کوچک ما ، مبتلا به فتق مادرزاد کشاله ران است ، 24 فروردین دخترکم را جراحی کردند و فردایش به خانه آمد، دلم بیقرار بود و طاقت صحبت با لاله را نداشتم، مامان ناهید قبل عمل به تهران رفت تا کنارشان باشد و دلش آرام بگیرد اما ما( همه خاله ها و دایی و بابا اسکندر و عمو سعید و عمو محمد) مضطرب و آشفته ، پی در پی با تماس تلفنی جویای احوال قندک می شدیم.







مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نیکی به بیمارستان می رود...
